
مجله فست کمپانی همیشه نگاه انسانی تازه ای بر روی دنیای کسب و کار دارد. در شماره اخیر آن، مدیر کمپانی حرف بسیار جالبی زده بود:"امروزه وظیفه مدیریت فقط پول درآوردن نیست بلکه در این راستا نیت و خواسته هم نقش مهمی دارد."
امروزه اغلب انسانها بدنبال معنا و مفهوم هستند.یکی از بهترین روشها برای یافتن نیت برتر عملی که انجام می دهیم، استفاده از تکنیک موارد خلاقانه به منظور آگاهی از حرفه خود به روی دنیای اطرافمان است. می توانی از خودت سوال کنی: در نهایت چه کسی از صحبت،عمل و حرفه من سود می برد؟این حرفه چه تحولاتی ایجاد می کند؟ به محض انجام اینکار، خیلی سریع ارتباط بین حرفه خود و تاثیر آن به روی زندگی دیگران را متوجه می شوی.
بعنوان مثال: اگر آموزگار هستی، از تمرکز بر روی تحولات عمده ی حرفه ای خود دست بکش و بخاطر داشته باش که هرروز در بدو ورود به کلاس، تو این توانایی را داری که ذهنیت یک فرد را شکل دهی...اگر مامور بیمه هستی، بخاطر داشته باش که به مردم کمک می کنی تا ایمنی را به زندگیشان بیاورند تا در مواقع ضروری به آنها کمک شود... اگر فروشنده هستی این بعد قضیه را در نظر بگیر که چگونه حرفه ات به مردم خدمت می کند و محصولات تو، لذت و شادی را به زندگی شان وارد می کند. حتی اگر شاغل نیستیم، این سوالات را در ذهنمان از خودمان بپرسیم که چگونه می توانیم موثر باشیم... وقتی حواس خود را بر معیارهای با ارزش حرفه ای و خدماتی متمرکز کنیم، متوجه می شویم که خودمان هم خوشنودیم. هیچ چیزی بیشتر از اشتیاق به ایجاد تحول در زندگی دیگران نمی تواند روحیه فرد را بالا ببرد.حضرت محمد،حضرت علی،حضرت مسیح و حضرت موسی، زرتشت و همچنین ماندلا، گاندی،مادر ترزا و حتی افرادی که شاید معمولی بنظر برسند در این مورد آگاه بودندو هستند . پس ما هم اگر خودمان بخواهیم،می توانیم اینگونه تاثیر گذار باشیم...
آسمان. نوشت: متبرک هستند کسانی که از تمام مواردی که خداوند برایشان پیش می آورد مسرور می شوند... سلام دوستان عزیزم،جشن تولد جشن متولد شدن نیست! بلکه جشنی برای هنوز سرپا بودن است.وبلاگم تولدت مبارک
...

تمام ادیان خردمندانه دنیا به یک نتیجه رسیده اند: لحظه ای با خود واقعی ات ارتباط برقرار کن و جلال و جبروت خود را کشف کن.درست است که همه ما پرمشغله هستیم اما طبق گفته یک فیسلوف مشهور:
"گرفتاری و مشغله داشتن بخودی خود کافی نیست. مورچه ها هم سرشان شلوغ است.مساله این است که مشغله تو چیست؟"
اهمیت سکوت مرا بیاد قصه نگهبان فانوس دریایی انداخت. نگهبان برای روشن نگهداشتن فانوس که از برخورد قایقها به صخره جلوگیری میکرد مقدار کمی نفت داشت. شبی مردی که در نزدیکی او زندگی میکرد برای روشن نگه داشتن چراغ خانه اش به نفت نیازمند شد و نگهبان به اومقداری نفت داد. شب بعد مسافری برای ادامه راهش از نگهبان درخواست نفت نمود و نگهبان نیز خواسته اورا برطرف کرد. و باز هم در شبی دیگر مادری برای روشن نمودن اجاق تقاضای نفت نمود که نگهبان بازهم قبول کرد و بزودی نفتی که نگهبان در اختیار داشت به اتمام رسید درنتیجه فانوسش خاموش ماند. تعداد زیادی کشتی به گل نشستند و عده زیادی از بین رفتند، فقط بدلیل اینکه نگهبان بر روی اولویتهایش تمرکز نکرده بود. او از وظیفه اصلی خود غافل ماند و تاوان آن را هم پس داد. تجربه کردن سکوت حتی برای چند دقیقه در روز به ما کمک میکند تا از غفلتی که برجان عده زیادی از ما مستولی میگردد جلوگیری کند.
اگر بگوییم وقت کافی برای خلوت کردن با خود نداریم مانند این است که بگوییم آنقدر درگیر رانندگی هستیم که نمیتوانیم برای بنزین زدن که بالاخره مجبور به انجام آن هستیم توقف کنیم...
آسمان نوشت: دوستی آن نخ طلائی است که قلب همه ی مردم جهان را بهم میدوزد.

رز یک ساله بود واز آن بچه های تپل دوست داشتنی بود. او به سختی نفس می کشید.
مادر پریشان رز می گفت که او مشغول بازی با پول خرد بوده و یکی از آنها را قورت داده است.طولی نکشید که دکتر و تکنسین عکسبرداری به عکس قفسه سینه رز با دقت نگاه می کردند. عکس نشان می داد که سکه ای در نای رز گیر کرده است. دکتر سارا سریع دستور عمل جراحی داد. اگر سکه بیرون نمی آمد، مرگ بچه حتمی بود.دکترسارا با تیم پزشکی مشورت کرد متخصص بیهوشی می ترسید جراحی به چسبندگی دیواره نای و حنجره بیانجامد و سکه هم محکم تر سر جای خود بماند. آنها می بایست چه می کردند؟
پس از کمی تفکر، دکترراهکاری ارائه داد و با اشاره متخصص بیهوشی ، دکتر سارا سرش را برای تیم جراحی تکان داد.پرستار با حرکتی روان و ماهرانه، لوله ای فلزی را به دست دکتر داد که به دهان و گلوی دختر وارد کند، سپس دستگاه اصلی را کف دستش گذاشت که دکتر در یک چشم به هم زدن،توانست با دستگاه، سکه دردسر آفرین را خارج کند...همه چیز تنها به مدت 15 ثانیه طول کشید. که کف زدن و تحسین را در اتاق عمل به همراه داشت.صبح روز بعد، پرستار به دکتر خبر داد که رز و مادرش می خواهند از بیمارستان مرخص شوند. دکتر به گونه ای غیر قابل توضیح، انگیزه داشت که با رز این دختر دوست داشتنی، قبل از ترک بیمارستان، خداحافظی کند...بنابراین برای معطل کردن آنها به پرستار گفت :"ببین چه می گویم، آنها را معطل کن باشه؟ بگو قبل از مرخص شدن لازم است دوباره از بچه عکس گرفته شود. در این صورت من می توانم یک بار دیگر این کوچولوی دوست داشتنی را ببینم."
دکتر از بابت این که با دوز و کلک می خواست، خرجی اضافه برای عکس جدید ،برروی دست مادررز بگذارد دچارعذاب وجدان شده بود.چند دقیقه بعد، دکتر سریع از اتاق عمل بیرون آمد و رفت تا با مریض کوچولویش خداحافظی کند.از بخش عکسبرداری که رد می شد، متوجه شد تکنسین به یک عکس خیره شده و مات و مبهوت است،دکترکه متوجه تصویر شفافی از یک سکه در نای و گلوی بچه شده بود، پرسید:"چرا به عکس سابق رز نگاه می کنی؟" تکنسین گفت:این عکس جدید است.آه از نهاد دکتر برآمد و گفت:"چه؟"رز دوتا سکه قورت داده بود، نه یکی.دو سکه تقریبا به هم چسبیده بودند که عکسبرداری اول یک سکه را نشان می داد. یک بار دیگر رز با عجله به اتاق عمل فرستاده شد و دکتر متخصص بیهوشی و تیم جراحی روش بیرون آوردن 15 ثانیه ای را مثل سابق انجام دادند.کمی بعد رز با خیال راحت استراحت می کرد.اگر او با این وضعیت به خانه می رفت، مرگش در ظرف چند روز قطعی بود. اما نیرویی اسرار آمیز و عجیب با چشمک خداوند پا در میانی کرد و باعث شد که دکتر به دلیل دیدار دوباره رز، دستور عکسبرداری مجدد بدهد.
دکتر می گفت:هیچکس هرگز نمی تواند مرا را متقاعد کند که این رویدادها صرفا تصادفی است. او می گفت:"همیشه خداوند در هر عمل جراحی دستیار من است."
آسمان.نوشت: خداوند هرگز وارد مغز ما نخواهد شد، دری که او استفاده می کند قلب ماست...
سلام دوستان عزیزم اینبارهم با یک مطلب ساده و نکته دار در خدمتتون هستم. لطفا ابتدا تمام تعاریفی را که تاکنون از گناه داشته اید از ذهن خود پاک کنید و حالا دقت کنید...منظور از گناه چیست؟
گناه مانند بقیه خصلتهای انسان مراحل رشد را در بردارد. اما این رشد نادرست است.یعنی، کودکی های گناه را اشتباه نامیده اند و به این ترتیب اگر اشتباه اصلاح نشود به خطا، سپس به خلاف و در نهایت به گناه تبدیل خواهد شد...برای شناخت گناه فرد باید بپذیرد که به دنبال ثواب نباشد و آن را از صواب جدا بداند. حتما شما خواننده فهیم یک انسان آگاه و هوشمند بوده و متعاقبا" به دنبال صواب هستید.صواب یعنی راه راست و درست.بله، صواب حرکتی آگاهانه برمبنای تفکر است که در جهت راهی درست ،باعث رشد روحی فرد می گردد.و در مقابل گناه یعنی آنچه که باعث عدم رشد روحی مثبت فرد می شود. حال نکته در شاخه های متعدد گناه است.مثلا:
اگر شما بدانید که باید فردا صبح راس ساعت معینی به کمک فردی بشتابید اما در آن لحظه در بستر خود بخوابید گناه کرده اید...اگر در این حال به نیایش بپردازید گناه کرده اید...اگر به زیارت بروید گناه کرده اید...
یا اگر شما را به جایی دعوت کنند که دوست ندارید و مطمئن هستید که آنجا برایتان مشکلاتی رخ می دهد و اگر نتوانید که نه بگویید گناه کرده اید...و نمونه های دیگر...گناه انجام دویا سه عمل خاص نیست بلکه گاهی انجام ندادن بسیاری از اعمال گناه محسوب می شود. اما لطفا صبر کنید...

جای نگرانی نیست، زیرا حتما راه نجاتی وجود دارد.بله این راه نجات می تواند در لحظه ای اتفاق بیفتد که فرد تصمیم می گیرد آگاه باشد.درست در این زمان است که هر لحظه آگاهی برای انسان پاداش به همراه دارد.مثل:دیدار به موقع پدر و مادر، درست انجام دادن کارها هرچند کوچک بنظر برسند و از همه مهمتر امیدوار بودن به بخشش خداوند و از خدا حاصل زیستن در این جهان را خواستن که نتیجه اش این می شود که خدا نگاهت را دریک شب مهتابی به برکه ای خواهد برد که تصویر خدا و ماه در آب به تو تبریک خواهند گفت...
آسمان نوشت:سلام دوستان گلم،این آدرس وبلاگ دوست صمیمی منه مطلبی جالب راجع به چرم نوشته بود که گفتم شمارو هم باخبر کنم: www.violet8.blogfa.com

یکشنبه بود و طبق معمول هرهفته ،رز،خانم نسبتا مسن محله داشت از کلیسا برمیگشت ...
در همین حال نوه اش از راه رسید و با کنایه به او گفت : مامان بزرگ ، تو مراسم امروز ، پدر روحانی براتون چی موعظه کرد ؟!
خانم پیرمدتی فکر کرد و سرش رو تکون داد و گفت : عزیزم ، نمیتونم به یاد بیارم اما فکر کنم راجع به خدا و استجابت دعا بود!!!
نوه پوزخندی زد وگفت : تو که چیزی یادت نمیاد ، واسه چی هر هفته میری کلیسا ؟!!
مادر بزرگ تبسمی بر لبانش نقش بست . خم شد سبد نخ و کامواش رو خالی کرد وبه دست نوه داد
و گفت : عزیزم ممکنه اینو ببری و از حوض، پراز آب کنی و برام بیاری ؟!
نوه با تعجب پرسید : تو این سبد ؟غیر ممکنه ، با این همه شکاف و درز داخل سبد آبی توش بمونه !!!
دخترک غرولند کنان و در حالی که مادربزرگش رو تمسخر میکرد ، سبد رو برداشت و رفت ، اما چند لحظه بعد ، برگشت و با لحن پیروزمندانه ای گفت : من میدونستم که امکان پذیر نیست ، ببین حتی یه قطره آب هم ته سبد نمونده !
مادر بزرگ ،سبد رو از دست نوه اش گرفت و با دقت زیادی وارسیش کرد گفت : آره ، راست میگی اصلا آبی توش نیست ، اما بنظر میرسه سبد، تمیزتر شده ، یه نیگاه بنداز ...!
آسمان.نوشت: سلام دوستان عزیزم.من چند وقتی امتحان دارم و متاسفانه نمیتونم براتون کامنت بذارم.اما انشاالله بعد از امتحانات،به همتون سر میزنم. متاسفانه نتونستم خبر درج مطلب جدید رو به همه بدم. نخستین امام شیعیان سخنی بسیار زیبا راجع به زندگی فرمودند که واقعا حیف بود اینجا درج نشه:
زندگی، نگریستن در چشم کودک یتیمی است که از پس پرده شوق به انسان می نگرد.امام علی(ع)

